مراد على شمس
798
با علامه در الميزان ( فارسى )
معاشرت از همسرش اطاعت نمىكرد و او مىتوانست زن را از خانه بيرون كند يا زن ديگرى بگيرد ، يا در تدبير خانه اگر خطايى از او سر مىزد و در مصارف اسراف و تبذيرى مىنمود شوهر مىتوانست نزد قاضى از او شكايت كرده و بعد از اثبات جرم او را در آب غرق نمايد ! روم نيز از قديمترين ملل در وضع قانون است ، رومىها در حدود چهار صد سال قبل از ميلاد قانون وضع كردند و كمكم آن را تكميل نمودند ، قانون روم قديم براى خانواده يك نحو استقلالى در امور داخلى قائل بود ، خداوندگار خانواده يعنى شوهر زن و پدر فرزندان يك نوع ربوبيتى داشت كه افراد خانواده او را پرستش مىكردند ، و خود او پدرانش را كه رؤساء سابق خانواده بودند مىپرستيد . او نسبت به تمام افراد خانواده اختيار تام داشت و حتى اگر صلاح را در قتل يكى از آنها مىديد او را مىكشت و هيچكس نمىتوانست در اين امر با او معارضه كند . ولى زنان خانواده از زن و دختر و خواهر نسبت به مردان حتى پسرانى كه بهطوركلى تابع خداوندگار خانه بودند پستتر شمرده مىشدند و جزء اجتماع مدنى بهشمار نمىرفتند شكايتى از ايشان مسموع نبود ، معاملهشان نفوذ نداشت . در امور اجتماعى كوچكترين دخالتى نمىتوانستند بكنند . و موضوع پسرخواندگى و ملحقكردن فرزند به غير پدر خويش در روم و همچنين در يونان و ايران و عرب شيوع داشت . و قرابت اجتماعى رسمى كه در ارث و مانند آن مؤثر بود اختصاص به مردان داشت . و در جايى هم كه قرابت رسمى نبود ارثى هم در كار نبود ، بله